کنفوسيوس
این وبلاگ گاهنوشته های من و شرح درد های مشترک دوستانم است
هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه) یکی از برجسته ترین شاعران معاصر ایران است که از سال١٣٢۵، سال انتشار نخستین مجموعۀ اشعارش، تا به امروز در عرصۀ شعر معاصر حضوری چشمگیر و مستمر داشته است.
بسیاری از شیفتگان غزل فارسی بر این باورند که غزل های ابتهاج شمیم غزلهای حافظ شیراز وشور وحال غزل های مولوی را دارد. البته هوشنگ ابتهاج درعرصۀ شعر نیمائی نیز صاحب آثاری ماندنی است. ترانه سرائی و آفرینش شماری از ترانه های ماندگار موسیقی ایرانی از دیگر برگ های کارنامۀ پر برگ وبار این شاعر برجسته است. "حافظ به سعی سایه" –تصحیحی از دیوان خواجۀ شیراز- که حاصل ده ها سال پژوهش و همدلی و همصحبتی با خواجۀ شیراز است از دیگر کارهای ماندگار این شاعر است.
هوشنگ ابتهاج دارای شناختی عمیق از موسیقی ایرانی است و از سال ١٣٥٠تا ١٣٥٦ سرپرست واحد موسیقی رادیو و مدیر برنامه های گلهای تازه وگلچین هفته و بالاخره از پایه گذاران گروه موسیقی چاووش است.رنگ و بوی گوشه های موسیقی اصیل ایرانی درگوشه گوشه ی اشعارش هویداست. چراغ عمر پر برکتش همچنان روشنی بخش دلهای بیدار باد
عده ای نا آگاه نماد فروهر را نماد (اهورامزدا) خداوند خطاب میکنند . ایرانیان هیچ گاه از خداوند پیکره و بت نساخته و همیشه به یکتا پرستی مشهورو معروف بودند و هستند.
نياكان ما از چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آنهاست.
فروهر از دو واژهي “فره” به معني جلو، پيش و “وهر” يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزشترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از هستي بيپايان اهورامزداست كه انسان را بهسوي رسايي رهنما ميشود و وظيفهي پيشبري و فرابري، براي انسان به برترين پايهي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) ميپيوندد.
امروزه اين نگاره بين زرتشتيان بهعنوان نشانوارهي دين زرتشتي بهكار ميرود. اين نگاره، گذشتهي چندين هزارساله داشته و شبيه آن در جاهاي ديگر و نزد قومهاي ديگري ديده شده است ولي شكل كنوني آن در كتيبههاي هخامنشي بالاي سر پادشاهان ديده ميشود.
تصوير فروهر
هر پارهاي از نگارهي فروهر يادآور اهميت و مسوليت فروهر در زندگي است:
1- سر: سر فروهر بهصورت مردي سالخورده است تا با ديدن آن بهياد آوريم كه فروهر مانند بزرگان و افراد مسن ما را راهنمايي ميكند.
2- دستها: دستهاي فروهر بهطرف بالاست بهخاطر آنكه هميشه به اهورامزدا توجه داشته باشيم. در دست فروهر حلقهاي وجود دارد كه آنرا نشانه احترام به عهد و پيمان ميدانند.
3- بالها : بالهاي فروهر باز است. چون با ديدن بالهاي باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پيشرفت شده و از ديدن اين دو بال باز فورا به ياد ميآورد كه فروهر او را بهسوي پيشرفت و سربلندي راهنمايي ميكند.
همچنين هر بال خود داراي سه بخش است كه نشانهي انديشهنيك، گفتار نيك و كردار نيك بوده و با ديدن اين سه بخش آگاه ميشويم كه هرگونه پيشرفتي بايد از راه درست يعني بهوسيلهي انديشه و گفتار و كردار نيك انجام شود.
4- دايره ميان شكل: دايره خطي است منحني كه از هر نقطهي آن شروع كنيم باز به همان نقطه خواهيم رسيد. منظور از اين دايره در ميان فروهر، نشاندادن روزگار بيپايان است. به اين معني كه هر عمل و كرداري كه در اين زندگي (روي دايره) صورت گيرد نتيجهي آن در همين دنيا متوجه انسان است و اثر آن باقي خواهد ماند. (باز به همان نقطه از دايره خواهد رسيد). و در جهان ديگر روان از پاداش يا جزاي آن برخوردار خواهد شد.
5- دامن : دامن فروهر از سه قسمت بهوجود آمده كه نشانهي انديشه و گفتار و كردار بد است . از مشاهدهي اين سه بخش درمييابيم كه همواره بايد انديشه و گفتار و كردار بد را به زير افكنده، پست و زبون سازيم. (همانطور كه دامن در زير قرار دارد)
6- دو رشته آويخته : اين دو رشته نشانهي سپنتامينو (مينوي خوب) و انگرهمينو (مينوي بد) است كه هميشه ممكن است در انديشهي انسان ظاهر شوند . وظيفهي هر زرتشتي اين است كه خوبي را در انديشهي خود قرار داده و بدي را از آن دور كند (نيك بينديشد).
نويسنده : آرش ایزدمهر
باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد
چندین وفا که کرد چون من در هوای تو
وانگه به بوی زلف چندین جفا که برد
بگریست چشم عقل بر احوال زار من
جز آه من به گوش این ماجرا ک ه برد
گفتم لب تو را که دل من ت و برده ای
گفتا کدام دل چه نشان کی کجا که برد
سودا مپز که آتش غم در دل تو نیست
ما را غم تو برد به سودا ت و را که برد
توفیق عشق روی توگنجی ست تاکه یافت
باز اتفاق وصل تو گویی است تا که برد
سعدی نه مرد بازی سطرنج عشق توست
دستی به کام دل ز سپهر دغا که برد
باز نشان خانه و کوی تو را گرفته است
باز هوای دیدنت شعله به جان من زده
باز به خاکستر جان سوی تو را گرفته است
(۱)
اين قاعده بازي است :
يا تو مي ماني يا من
اما پيش از تو بگذار بگويم :
مهره ي سوخته منم .
(۲)
قاعده ي ديگر اين است :
نه تو مي ماني نه من
بي نقاب اگر بازي كنند همه
به گمانم
دود مهره هاي سوخته
جهان را دوباره خواهد ساخت .
(۳)
بازي پيچيده اي نيست زندگي
پدرم مي گفت :
- خيلي ساده است
اولش هيچ
آخرش هيچ –
او اين بازي ساده را عاقبت
ته يك چاه باخت .
(۴)
هابيل يك مهره ي سوخته بود
آن سنگ خونين هم
آن كلاغ گوركن هم
من هم كه ديدم و لب فرو بستم .
(۵)
من و تو حيرت زده جا مانديم
نه شاه بوديم
نه بي بي
نه حتا سرباز
گناه ما نبود
چنان كه بايد بُر نخورده بوديم .
(۶)
چه بازي پوچي ...
امروز من باختم
فردا تو مي بازي
برگ ِ برنده سهم كيست؟
(۷)
خشت يا گشنيز
يا آس ِ نحس
چه فرقي دارد ؟
وقتي دل ِ تک گم شده است ؟
مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم
مخواه چشم بپوشم ، مخواه بردارم
اگر به یـُمن ِ قدمهای مهربانت نیست
بگو که سجده از این قبله گاه بردارم
مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند
که دست از سر ِ نقد ِ گناه بردارم
گناه ِ هرچه دلم بشکند به گردن توست
گناه ِ هر قدمی اشتباه بردارم
تو قرص ماهی و من کودکی که می خواهم
به قدر کاسه ای از حوض ِ ماه بردارم
بیا که چشم ِ جهانی هنوز منتظر است
بیا که دست از این اشک و آه بردارم
برگزیده از وبلاگ :ساده غزل
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
برگزیده از وبلاگ : آشیانه ای برای عشق
http://www.rooderavan.persianblog.ir